دنیامون یه عالمه ادم خوب و بدداره

 

میدونم متروکه شده.....

ولی به همین زودیا آبادش میکنم.....

قول میدم.....

چون به این نتیجه رسیدم که هیچ جا جذرومد نمیشه....

جذرومد و با هیچ جا عوض نمی کنم.....

ببخش که تنهات گذاشتم صفحه ی دلتنگیام.....

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 0:55  توسط نازنین | 

خوابيدي بدون لالايي و قصه

بگيرآسوده بخواب بي درد و غصه

ديگه كابوس زمستون نمي بيني

توي خواب گلاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهرتو نمي سوزونه             

جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

يا با ترديد كه بري يا كه بموني

رفتي و آدمكا رو جا گذاشتي

قانون جنگل و زير پا گذاشتي

اينجا قهرن سينه ها با مهربوني

تو توو جنگل نمي تونستي بموني

دلتو بردي با خود به جاي ديگه

اونجا كه خدا برات لالايي ميگه

ميدونم مي بينمت يه روز دوباره

توي دنيايي كه آدمك نداره

 

                                  

 

 

 مادرم  ۱ ساله که  رفتی و نمیدونم  هنوزم دردونت هستم یا نه  مادرم  ۱ ساله که   بی بهونه  و  فارغ ازدردای  دنیایی     خوابیدی و  نمیدونم که  هنوزم  به فکرم هستی یا نه

 مادرم.......مادر جونم.....مادرقشنگم منو فراموش نکن که  خیلی خسته از خدا  بخواه که تنهام  نزاره 

 اگه  اون همیشه باهام  باشه به تمام ارزوهام میرسم میرسم

 

 

 

 

 

 

 

 

دلم برات تنگ شده

دلم برای پارتی بازی هات که واسه یکی یه دونت میکردی تنگ شده

دلم برای گیردادنات و نگاه های ناراحتت که با کارام باعثشون میشدم تنگ شده

دلم برای نصیحت های قشنگت که تا شروع میکردی اخمام می رفت تو هم تنگ  شده

تو که اصلا به فکرم نیستی میدونم ........ میدونم که ازم راضی نیستی میدونم ..... نه نگو که

راضی هستی ........ اگه هستی چرا  از اون موقع که رفتی یه جوری نیومدی تو خوابم که باهام حرف بزنی

ولی خودمونیما .... خوب اومدی و مامانت و تو همون روزی که خودت رفته بودی بردیش و هممون و ناراحت کردی

 

 

بازم میگم منو فراموش نکن 

 نمیخوام گناه کنم از خدا بخواه که از گناه دورم کنه و همیشه باهام باشه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 20:53  توسط نازنین | 
مخاطب این مطلب تویی ..... آره خود تو ..... چیه باورت نمیشه که میخوام باهات صحبت کنم؟؟؟

آره خب میدونم که هر کسی این فرصت گیرش نمیاد که با من صحبت کنه

ولی این دفعه بدون وقت قبلی میتونی باهام صحبت کنی

گذشته از اینا دوست مهربونم خوب به حرفام فکر کن.....

هی بشین و بگو نمیتونم .... نمیشه ....

آخه بچه ی خوب تو چیت از بقیه کمتره هااااا؟؟؟؟؟

امشب نیومدم که شعار بدم ولی اینو بدون

<<انساني فردا به دستاورد ميرسد كه امروز رويايي در سر داشته باشد>>

آره عزیزم انسان است و اندیشه هایش ....

آره دوست خوبم جوردیگه ام میتونیم زندگی کنیم ....

خداوند برای آیندت اونی رو میخواد که تو میخوای .... به این میگن تقدیر

نه اونی که بشینی یه جا و بگی هرچی خدا بخواد همون میشه....

آخرشم هر چی شد میگی اینم تقدیر ما بود ....

چون تو میخوای خدا خواهد چنین         میدهد حق آرزوی متقین

پس از خدا بخواه .... بخواه و تلاش کن تا به همونی که میخوای برسی....

چیزی رو که دوست داری بدست بیار وگرنه مجبور میشی چیزی رو که بدست آوردی دوست بداری

خداوند اینجوری چهره ی زندگی تو را عالی میکند ....

بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست       از خود بطلب هر آنچه خواهي كه تويي

به قول ممد اصفهونی که واقعا آهنگاش ارزش گوش دادن دارن

بيني جهان را خود را نبيني         تاچند جانا غافل نشيني

بيرون قدم نه از دور آفاق             تو پيش از ايني تو پيش از ايني

 

به حرفام فکر کن عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 20:12  توسط نازنین | 

سلام

تازه از مسافرت برگشتم ... واااااای اندش بود ... همیشه بهم خوش میگذشت ولی نه تا این حد

به قول عمم بهترین تابستان من بود

فکرشو کنید ... از روز اولی که رفتیم همش عروسی بودیم تا شب اخری که برگشتیم

الان خیلی دلم واسه اون روزا تنگ شده

حیف که کسایی که نباید بعضی چیزارو بدونن . ادرس وبلاگمو دارن

وگرنه الان همه چيزو ميگفتم تا شما هم يه كم بخندين

ولي حيف .....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 22:12  توسط نازنین | 

هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم

مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه

شریک خنده وشادی رفیق ماتمم باشه

خدایا عشق من پاکه اگرچه عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دلچاکه

میگن جوینده یابندست ولی پاهای من خستست

من حتی با همین پاها میرم تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم که اشکا مو روی گونم

با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم

بگه جونم نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام

تو احساس من و میخوای منم ای گل تو رو میخوام

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:47  توسط نازنین | 

واااااااای چه قد دلم واسه اینجا تنگ شده بود

امشب دلم خیلی گرفته

از همه....از روزگار....از عالمو ادم....

روزگار غریبیست نازنین....

امروز یه لبخند

فردا دوست میشی

پس فردا عادت میکنی

بعد نگرانش میشی

دلتنگش میشی

تو نبودش اشک میریزی

عاشقش میشی

نازنینت میشه

بعد با یه حرف کوچیک و بهونه ی ساده...

قهر میکنی و همه چی تموم میشه.....

اره عزیزم فوقش چند روز دلتنگی....

بعد یه نازنینه جدید میبینی ....

دیگه به کلی قبلیه از یاد و خاطرو زبون و ....

دیگه تموم شد

به همین راحتی....

روزگار غریبیست نازنین.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 0:9  توسط نازنین | 

به سلاااااااااام

حال شماااااااا؟

بابا دلم هواتونو کرده بود....

بعد از امتحانا رفتیم مشهد خیلی خوش گذشت چون هم بعد از ۱۱ سال

امام رضا رو میدیدم هم داداشمو دیدم براش دعا کنید الان که دارم اینار و

مینویسم داداشم سر امتحان ریاضی نشسته و فرمولا دارن از بالا سرش

رد میشن .....

فعلا که من نشستم و دعا می کنم که با بهترین نمرات قبول شه عکسمم

گذاشتم تا مطمئن شید

من بازم بر میگردم شما فعلا واسه داداشم دعا کنید تا من برگردم

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 11:1  توسط نازنین | 

 

                                               

 

آتش زبان آب را نمی فهمد

و آب زبان آتش را

آه از زبانه های آتش زبان تو

که قطره ....قطره ....

وجودم را آب میکند ....

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 18:26  توسط نازنین | 

 

 

Always remember to forget

thet thing

that made you sad

but never forget to remember

that thing

....that made you glad

هميشه به ياد داشته باش تا به فراموشي بسپاري

آنچه را

كه اندوهگينت ميسازد

اما هرگز فراموش مكن

آنچه را

كه شادمانت ميسازد ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:5  توسط نازنین | 

نشسته در سکوت شب در انتظار نازنین

که در پی خزان رسد کنون بهار نازنین

چه خوش بود خیال تو در انجماد لحظه ها

که پر کنم این جام را به افتخار نازنین

رسد هر آن به گوش من نوای بلبلی حزین

که شعر ناب عاشقی کند نثار نازنین

خدای من سپردمش به دست لایزال تو

دلی که هر دم از غمت شود مزار نازنین

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 17:0  توسط نازنین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نازنین غصه نخور زندگی جذرومد داره
دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره
نازنین غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
نازنین غصه نخور مثل اونا فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
نازنین غصه نخور نازنین تب نمیکنه
نازنین از آدما کمک طلب نمیکنه
نازنین غصه نخور باز داره فصل سیب میشه
میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه
نازنین غصه نخور بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همینه تولد و مردن داره
نازنین غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دباره دل دادن داره
نازنین غصه نخور حافظ برات وا میکنم
شعراشو میخونمو تو رو مداوا میکنم
نازنین غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

نوشته های پیشین
خرداد 1387
آبان 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM